his family
خانوادهاش
his car
ماشینش
his job
کارش
his house
خانهاش
his friend
دوستش
His son is in his teens.
پسرش در نوجوانی است.
his dedication to his duties.
تعهد او به وظایفش
His wealth is his brag.
ثروت او افتخار اوست.
a hiss of annoyance.
صدای خشمگین.
That was his finish.
همان پایان او بود.
His behaviour was repellent.
رفتار او مشمئز کننده بود.
the sensuality of his poetry
شهوت در شعر او
His step was springy.
قدمش انعطافپذیر بود.
This is his last will and testament.
این وصیتنامه آخر اوست.
his release was not on the agenda.
آزادی او در دستور کار نبود.
his aim was perfect.
هدف او عالی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید