his

[ایالات متحده]/hɪz/
[بریتانیا]/hɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

pron. متعلق به او.

عبارات و ترکیب‌ها

his family

خانواده‌اش

his car

ماشینش

his job

کارش

his house

خانه‌اش

his friend

دوستش

جملات نمونه

His son is in his teens.

پسرش در نوجوانی است.

his dedication to his duties.

تعهد او به وظایفش

His wealth is his brag.

ثروت او افتخار اوست.

a hiss of annoyance.

صدای خشمگین.

That was his finish.

همان پایان او بود.

His behaviour was repellent.

رفتار او مشمئز کننده بود.

the sensuality of his poetry

شهوت در شعر او

His step was springy.

قدمش انعطاف‌پذیر بود.

This is his last will and testament.

این وصیت‌نامه آخر اوست.

his release was not on the agenda.

آزادی او در دستور کار نبود.

his aim was perfect.

هدف او عالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید